چشم تو
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 13:55
کاش می دیدم چیست آن چه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است دوست دارم بال مژگان بلندت را بخوابانی. بر رویشان دست کشم و بگویم که دوستت دارم. بگویم که قلبم خانه توست. وبه اهتزاز در آید این سخن هر دم: دوستت دارم.
مرز جنون
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 13:55
کلماتم را در جوی سحر میشویم لحظههایم را در روشنی بارانها تا برای تو شعری بسرایم، روشن تا که بیدغدغه بیابهام سخنانم را در حضور باد این سالک دشت و هامون با تو بیپرده بگویم که تو را دوست میدارم تا مرز جنون
شاهکار فدریک گارسیا
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 13:55
راستش را میگويمآه ، که دوست داشتن توچنين که دوستت دارمچه دردآور استبا عشق توهوا آزارم میدهدقلبمو کلام نيزپس چه کسی خواهد خريديراق ابريشمينو اندوهی از قيطان سپيدتا برايم دستمالهای بسيار بسازد ؟آه ، که دوست داشتن توچنين که دوستت دارمچه دردآور است